جنگهای ماراتن و یا سالامیس ،

همگی نام جنگهای ماراتن و یا سالامیس را شنیده ایم جنگهایی که هرودوت از آنها داستانهایی چون حماسه ایلیاد و اودیسه ساخته است. جنگهایی که سپاهیان چند ده هزار تنی یونانی بر ملیون ها تن سرباز خشایارشا و صدها هزار تن سرباز داریوش بزرگ پیروز شده دست ایران را برای همیشه از اروپا کوتاه می کند و ایرانیان تنها در دوره شاهی اردشیر و با سپاهی از داریک شاهی دوباره به یونان چیره می شود.

آیا این داستان پذیرفتنی است؟

آیا می توان پذیرفت سپاهی که تمامی پادشاهی های توانمند باستانی را به زانو درآورد در برابر مشتی سرباز یونانی تاب نیاورده و می شکند؟

امیدوارم این تردید من از روی میهن پرستی نباشد اما این شکستها برایم باور کردنی نیست. شوندم بر ناراستی این داستان را می آورم تا شما درستی و نادرستی اش را به داوری بنشینید. نمی دانم گناه کیست که ما نگاشته های هرودوت را بر سنگ نگاره های داریوش و خشایارشا برتری می دهیم. و چرا سخن بیگانگان را بیش از خودی ها می پذیریم. دوستی می گفت امروزه تا چشمان روشن و موی زرد نداشته باشی سخنت پذیرفته نیست.

اگر در سنگ نگاره داریوش در بیستون بنگریم نام ۲۳ کشور را میابیم که به ایران هخامنشی خراج پرداخت می کنند و نامی از مقدونیه و یون های سپردار (تراکیه) در میانشان نیست.* اما در سنگ نگاره تخت جمشید یونانی های دریا و در نقش رستم مقدونیه و یون های سپردار (تراکیه) را خواهیم یافت.** در سنگ نبشته دیوان خشایارشا نیز وی از یونانی های آن سوی دریا و مقدونیه خراج می ستاند

*** آیا پذیرفتنی است که کشوری در جنگ پیروز شده و باز به کشور شکست خورده باج بدهد؟ این تنها جستجویی ساده در سنگ نگاره های هخامنشی بود. اما اگر در نگاشته های یونانیان کمی بهتر بنگریم شوندهایی نیک از یاوه بافی هایشان خواهیم یافت برای نمونه در شورش کوروش بر برادرش اردشیر دوم از زبان گزنفون می خوانیم:

“سیروس با قشون بیست روز آنجا توقف نمود. سربازان از رفتن جلو مضایقه نمودند. همچه گمان کردند که آنها را بخلاف پادشاه حرکت می دهند و اعلان کردند که بر خلاف پادشاه حرکت نخواهند کرد….”****

همچنین بخوانید   درباره گنج های جنوب ایران بیشتر بدانیم

دیدگاهتان را بنویسید

بستن منو